عاشق تـ ... ـو .. ..

رفتی اما عاشق تـ ... ـو،تـ ... ـو رو از یادش نبرده  

شاخه های خشک امید جون داره هنوز نمُرده 

چشم به راهت مـ ـنه تنها شب و روز رو می شمردم 

با اینکه تنهای تنهام تـ ... ـو رو از یادم نبردم 

میدونی روزای رفته بی تـ ... ـو معنایی نداشته 

سرنوشت ماروجداکرد مـ ـنو تنها جا گذاشته 

یادته هر روز غروبا تو چشام نگاه میکردی 

اشک تو چشمات حلقه می شد اما انگار دیگه سردی 

آره انگار دیگه سردی 

دیگه کم کم باورم شدکه باید تنها بمونم  

گفتی که فراموشم کن نه نخواه مـ ـن نمی تونم  

بعد تـ ... ـو روز وشب مـ ـن دیگه معنایی نداره  

هرچی خوبیه تو دنیا تـ ... ـو رو یاده مـ ـن میاره 

می دونی که بی تـ ... ـو تنهام غروبا دلم میگیره 

وقتی که نیستی کنارم دلم از غصه میمیره 

می دونی روزای رفته بی تـ ... ـو معنایی نداشته 

سرنوشت مارو جدا کرد مـ ـنو تنها جا گذاشته 

حسرت بودن باتـ ... ـو توی قلب مـ ـن می مونه 

حال و روزه دل مـ ـن روهیچکی جزتـ ... ـونمی دونه 

خواننده.سعیدرابعی-مجیدخراطها.عاشق تو

/ 88 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شفیق

بــی شــــک . . . جهــــان را بـــه عشــــق کســی آفـــریـــده اند چـــون مـــن کـــه آفـــریـــده ام از عشـــــق جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

شفیق

شاید آرام تر میشدم فقط و فقط …….. اگر میفهمیدی….. حرفهایم به همین راحتی که می خوانی نــــوشته نشده اند!!

شفیق

دلم اصرار دارد فریاد بزند؛ اما . . . من جلوی دهانش را می گیرم وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد

شفیق

من به قلبم افتخار می کنم با آن بازی شد ، زخمی شد ، به آن خیانت شد ، سوخت و شکست اما به طریقی هنوز کار می کند . . .

شفیق

زیاد فرقی نکرده … خودِخودشه فقط اونی که داره باهاش قدم میزنه ” من ” نیستم . . .

شکیبا

دوست داشتن، صدای چرخاندن کلید است در قفل. عشق، باز نشدن آن. کاری که ما بلدیم اما... باز کردن در است با لگد..

شکیبا

رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب... آب در حوض نبود ماهیان می گفتند: هیچ تقصیر درختان نیست ظهر دم کرده تابستان بود پسر روشن آب، لب پاشویه نشست و عقاب خورشید، آمد اورا به هوا برد که بردگل

شکیبا

دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش برای دلم میسوخت...

هانيه

...برايم نقاشي كن نم نم باران را تا شوره زار خشك دل تنگي ام دشتي سرسبز گردد آشيان شقايق ها نقاشي كن سايه بان امنيت را تا در زير آن ببافم فرشي از جنس آرامش و بنشينم در انتظار تو...