آخرین دیدار ... ...

مطمئنم آخرین دیدار نبود

تو همین دنیا تـ ... ـو رو می بینم

خبری از تـ ... ـو به دستم می رسه

مـ ـن به هر دوباره ای خوشبینم

 همین امشب تا همه خوابیدن

هر جا هستی یه چراغ روشن کن

بهترین لباسی که داری بپوش

خود تو آماده ی رفتن کن

هر شب از بالاترین نقطه ی شهر

توی گرگ و میش گریه می کنم

مثل اون کسی که سوخته با یه حرف همه زندگیش

گریه می کنم

هرجا هستی یه چراغ روشن کن یا نجاتم بده از احساسم

یا که رد شو بهم تنه بزن شاید اینجوری تـ ... ـو رو بشناسم

حق داری ازم بترسی که فقط بلدم معنی پاییز بدم

چشم بسته می تونم از نفسات

تو جمعیت تـ ... ـو رو تشخیص بدم

حتی اسمتم نمی دونم چیه

تـ ... ـو رو از چشات شناختم ، اون دفعه

کدومه پنجره ی اتاق تـ ... ـو ، انتظار هر ثانیه اش مزخرفه

خواننده.نیماعلامه.آخرین دیدار

/ 189 نظر / 55 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شفیق

میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد ، پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد .

شفیق

حافظ هم .. از من کلافه است ! بس که .. آمدنت را فال گرفتم !

شفیق

هنوز نیامده ای خداحافظ ؟ تقصیر تو نیست ، همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت نه دست که دل تکان می دهم

شفیق

چشمامو وقف تــو کردم دل به خلوت تــــو بستم هم ترانه پس کجایی ؟! من که مردم از جدایـی دل شکسته و غــریبم جون میدم اگـــه نیایی

شفیق

می‌روم شاید کمی حال شما بهتر شود می‌گذارم با خیالت روزگارم سر شود خدا حافظ برای همیشه

شفیق

جدا ماندن از کسی که دوستش داری فرقی با مردن ندارد پس عمری که بی تو میگذرد مرگیست به نام زندگی

آریایی

شراب هم... به مستی ام حسادت می کند... آنگاه که خمار یک لحظه... دیدن " تو " می شوم...!!!

AMIN

منم تنهاترین تنهای تنها اسمتو می نویسم روی شن ها باد میاد اسمتو پاک میکنه کارم شده در این صحرای غمها