تــولــد .. ..

رفیقام روز تولدم برام گل میارن   

می خوان یه جورایی مـ ـنو از فکر تـ ... ـو در بیارن   

می دونن که پشت خنده هام یه دنیای غمه   

می دونن کی باعث این چهره ی افسردمه   

می دونن که بعد رفتنت چشمام بارونیه   

می دونن نبودنت تلخیه این مهمونیه   

یکی می گه مبارکه یکی برام کف می زنه   

حواسم به اینه یه وقت بُغضی که کردم نشکنه   

همه خیال مـ ـن تـ ... ـویی تـ ... ـویی که بی خیالمی   

دوباره غایب جشن تولد امسالمی   

این همه خنده و شادی روم اثر نمی ذاره   

تا میام بخندم دله در به در نمی ذاره   

دنیا رو بی تـ ... ـو نمی خوام نبودنت سخته برام   

به هر دری زدم ولی نمی شه از فکرت درام   

چی می شد اگه می شد که تو یه بار سر برسی   

باز به داد این دلم لحظه ی آخر برسی   

خواننده.امیربهادر.تولد

 

   فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
   

/ 74 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Elahe

فاصله را تو یادم دادی... وقتی با لبخند................... دورشدی از منـــــــ....................

Elahe

پرم از بغض … بغض هایی که نمی شکنند … بغض هایی که همانند جلادی گردنم را گرفته اند و می خواهد مرا خفه کنند … پرم از بغض هایی بی رحم…

Elahe

مثل سیب گاز خورده ام که به رو گذاشته باشندم تا نبینند زخم های روحم را ...

Elahe

دلـــم یـک غــریبــه مـی خــواهـد بیـــایــد بنشینــد فقـــط سکـــوتــ کنـد و مـــن هــی حـــرفـــ بــزنــم و بـــزنـــم و بــزنــم تـــا کمــی کـــم شــود ایـن همــه بـــار … بعـــد بلنــد شـــود و بـــرود انگــــار نــه انگـــار …!

Elahe

اینگونه فکر نکن که آدمها،حرف تو را می فهمند. در واقع آنها، دارند تو را آهسته آهسته شبیه خودشان میکنند...

Elahe

عطرها بی رحم ترین عناصر زمین اند بی آنکه بخواهی می برنت تا قعر خاطراتی که بـــرای فراموشیــشــان تــا پـــای غـــرور جنگیـــــدی !!!

Elahe

کاغذ سفید را هر چه قدر هم که تمیز و زیبا باشد کسی قاب نمی گیرد ، برای ماندگاری در ذهن ها باید حرفی برای گفتن داشت.

Elahe

می دانی روزهای ابری و سیاه ماندگار نیستند باران که بیاید همه چیز را میشوید و میبرد باران که بیاید ابرهای سیاه میروند رنگین کمان میشود و طراوات باران میماند یادت باشد ماه پشت ابر ماندگار نیست....

هانيه

صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم ولی از شما چه پنهان که ما از درون زنگ زدیم!

هانيه

تو تکراری ترین ” حضور ” روزگار منی و من عجیب ؛ به آغوش تو از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام . . .