قلــه ی خوشبختـــی ..

تو چنـــــگ ابرای بهــار

افتــــــــــادمـــو در نمیــــــــــــام

      چشماموسرزنش نکن ازپسشون برنمیام       

پیر شدم تو این قفس یکم بهم نفس بده

رحم و مروتت کجاســت جوونیامو پس بده

فکر نمی کردم بذاری زار و زمین گیر بشم

فکرنمی کردم که یه روزاین جوری تحقیربشم

اون همه که دلـــم برات به آب و آتیش زده بود

حتی اگه سنگ بودی دلـــت به رحم اومده بود

دلش نخواست و نمی خواد یه روز به حرفام برسه

شاید می خواد ـ ـ ـ رقیب مـ ـن به آرزوهـام برسهـ ـ ـ ـ

پسند مـ ـن تـ ... ـو هستی که این همه بخت مـ ـن سیاست

دلبر خودپسند مـ ـن قلــه ی خوشبختی کجاست ؟؟؟

ازت می خواستم بمونی بهت می گفتم که نری

این روزا نیستــی اما باز به پــات مـی افتــم که نری

تو فکرتم اما دلــم هی میگه فکـــرشم نکن

یه کم به فکر تو نبود پس دیگه فکرشم نکن

خواننده.محسن چاووشی.قله ی خوشبختی

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

 

/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتاب عشق من

شایـد تو سُکـوت میـان کلامم بـاشـی دیـده نمی­شوی امـــا مـن، تـو را اِحسـاس مـی­کنم شایــد تــو هَیاهـوی قلبـم بـاشـی شنیـده نمـی­شوی امـا مـن، تـو را نـفس مـی­کشم

a lone daughter

وقتي غمگينم فكر بودن تو شادم مي كند ،وقتي شادم فكر دوري ات غمگينم مي كند ، پس هر دو را دوست دارم چون از تو حكايت مي كند .

مهتاب عشق من

دیشب در عمق تنهاییم در سکوت پایان ناپدیر اتاقم دلم برای خودم سوخت و خاکستر شد برای دلی که هیچ ظلمی نکرد و هیچ جفایی نکرد و هیچ کس را نیازرد اما خود ظلم و جفا دید و شکسته و خرد شد.... ... برای دلی که میدانست نباید دل ببندد اما بست!

هم نفس

چه گریزیست ز من؟ چه شتابیست به راه؟ به چه خواهی بردن در شبی این همه تاریک پناه؟ مرمرین پله ی آن غرفه ی عاج! ای دریغا که ز ما بس دور است لحظه ها را دریاب چشم فردا کورست نه چراغیست در آن پایان هر چه از دور نمایانست شاید آن نقطه نورانی چشم گرگان بیابانست می فرومانده به جام سر به سجاده نهادن تا کی؟ او در اینجاست نهان می درخشد در می گر بهم آویزیم ما دو سر گشته ی تنها ، چون موج به پناهی که تو می جویی، خواهیم رسید اندر آن لحظه ی جادویی اوج!

ساناز منت کش

بیا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من بیا با من به شهر عشق رو کن خانه اش با من بیا تا سر به روی شانه هم راز دل گوییم اگر مویت چو رز هم شد پریشون شانه اش با من سلام ای غم سلام ای آشنای مهربان دل پر پرواز باز کن چون پرستو لانه اش با من

عاشقانه های حوا

چـه اشـتـبـاه بـزرگـی سـت . . . تـلـخ کـردن زنـدگـیـمـان . . . بـرای کـسـی کـه در دوری مـا . . . شـیـریـن تـریـن لـحـظـات زنـدگـیـش را سـپـری مـی کـنـد

فرهاد

دقایقی در زندگی هستند که دلت برای کسی آنقدر تنگ میشود که میخواهی اورا از رؤیاهایت بیرون بکشی و در دنیای واقعی بغلش کنی... گابریل گارسیا مارکز شایدم یکی محکم بخوابونی زیر گوشش!!!

فرهاد

مـــات شــدم از رفـتنت !! هیــچ مـیز ِ شطـرنجی هـم ... در مــیان نـــبـود ! ایـن وســط ، فــقط یـک دل بـــود .. کـه دیگــر نـیست !!

عاشقانه های حوا

شـيشه احــساس مرا دست نـــزن چندشم ميشود از لکه ي انگشت دروغ او که ميــگفت که احســاس مرا ميفــهمد کو کجا رفت که احــساس مـرا خوب فـروخت...