ستایش ...

دوباره نم نم بارون، صدای شُرشُر ناودون دل بازم بیقراره

دوباره رنگ چشاتو ، خیال عاشقی با تـ ... ـو این دل آروم نداره

شبامو خواب نوازش، دوباره هِق هِق و بالش

گریه یعنی ستایش ...

ستایش تـ ... ـو و چشمات ، دلم هنوز تـ ... ـو رو میخواد

دل بازم پَر زده واسه عطر نفس هات

اتاقم عطر تـ ... ـو داره ، دلم گرفته دوباره کار مـ ـن انتظاره

یه عکس و دردِ دلامو ، می ریزه اشک چشامو غم تمومی نداره

صدای بادِ و کوچه ، داره تو خونه می پیچه قلبم آروم نمی شه

بغل گرفتمت انگار، دوباره خوابِ و تکرار

باز نبودی و مـ ـن تکیه دادم به دیوار

ستایش یعنی دیوونگی هام

 شبیه حس خوب تو دل ما

نگاه کن تو چشای بی قرارم

چقدر این لحظه ها رو دوست دارم

تصور می کنم پیشم نشستی

چقدر خوبه ، چقدر خوبه که هستی

ستایش یعنی این حسی که دارم

نمی تونم تـ ... ـو رو تنها بذارم

خواننده.مرتضی پاشایی.ستایش

/ 115 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شفیق

سخت ترین دو راهی ، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است ! گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر می ماندی و گاهی آنقدر منتظر میمانی تا وقتی که میفهمی زودتر از این ها باید فراموش میکردی . . .

شفیق

همچنان سخت میگذرد در انتظار کسی که هیچ اُمیدی به آمدنش نیست . . .

شفیق

یادتــــــــ باشد ؛ مــــــــــن اینجا، کنار همین رویاهای زودگذر، به انتظار آمدن تـــــــو ، خط های سفید جاده را می شــــــــمارم … !

کیان

آره بارون میومد آره بارون میومد خوب یادمه ... مث آخرای قصه، که آدم می ره به رویا، آره بارون میومد خوب یادمه... زیر لب زمزمه کردم، کی می تونه دل دیوونه رو از من بگیره؟ اون قَدَر باشه که من , دل و دستش بدم و چیزی نپرسم ، دیگه حرفی نمونه بعد نگاهش، آره بارون میومد خوب یادمه , آره بارون میومد خوب یادمه .... یه غروب بود روی گونه هات، دو تا قطره... که آخرش نگفتی بارونه یا اشک چشمات، دیگه فرقی هم نداره، کار از این حرفا گذشت و، دیگه قلبم سر جاش نیست، آره بارون میومد خوب یادمه، آره بارون میومد خوب یادمه ... خیلی سال پیش، توی خوابم دیده بودم , تو رو با گونه ی خیست، اونجا هم نشد بپرسم , بارونه یا اشک چشمات، اونجا هم نشد بپرسم , بارونه یا اشک چشمات ... آره بارون میومد خوب یادمه ....

رویا

سلام وبلاگت خیلی خوشمله سر شار از احساس[چشمک]

♥آیدا♥

واییییییییییی من این اهنگشو خیلی دوست دارم.[بغل]

niloofar

خداي من ! تنها دست توست که مي تواند قلب تأثير پذير مرا از شرخواسته هاي نفس خلاص گرداند وتنها دَم خداوندي توست که مي تواند اين دل را در زير پنجه هاي نفس به حالت اغماء افتاده است نجات دهد .

niloofar

خدايا ! اين جگر سوخته در آتش هجرانت را واين جان گداخته در زير تشعشع سوزان فراقت را هيچ جز خنکاي نسيم وصل توآرام نمي کند .

niloofar

خدايا! دلي که عمري به دنبال تو گشته مگر جز در ميان دستهاي تو قرار مي گيرد ؟ اي نهايت آرزوي آرزو مندان ! واي غايت پاسخ سائلان ! واي دورترين مقصود نيازمندان ! واي بلندترين اشتياق مشتاقان ! واي غمخوار درستکاران ! واي کلبه ايمني از بلاي بتو پناه آورندگان ! واي پاسخ دهنده دعوت درماندگان ! واي داروي دردمندان ! واي اندوخته فقيران ! اي هر جوي مهر از چشمه رأفت تو! واي هر چه ابر از درياي رحمت تو ! روي من تنها به تو باز است ودستم تنها به سوي تودراز . ضجه هاي من تنها در پيش توست وسجود من تنها در پيشگاه توست . خدايا من در پيش چه کسي به غير از تو بر خاک افتاده ام ؟ کدام سحوري را جز در خانه تو کوبيده ام ؟ در اين گرماي سوزان کوير گناه ، نسيم جان بخش رضايتت را از من دريغ مدار واز ابر آبستن نعمت هايت بر من مستدام ببار .

کیان

غرق زندگي شدم و تو رفته بودي اين جا بود كه فهميدم گاهي زندگي مساوي با مرگ است !!