به مـ ـن برگردون ...

به مـ ـن برگردون او روزُ که با تـ ... ـو زندگی خوب بود

به شوق دیدنت هر دم،تو دل بد جوری آشوب بود

به مـ ـن برگردون اون روزُ،شبُ از بین ما بردار

یه کاری کن که برگرده گذشته های بی تکرار

که مـ ـن جا مونده ام انگار تو اون روزا و لحظه ها

با این مـ ـن آشنا نیستم مـ ـن انگار مُرده ام سالها

مـ ـنو برگردون از گریه به خنده های بی وقفه

وجودم یخ زده از غم،غمت طوفانی از برفه

به مـ ـن برگردون احساسی که آرومم کنه بازم

وگرنه مـ ـن بدون تـ ... ـو با دلتنگی نمی سازم

میام پیش تـ ... ـو که رفتی حالا که سرد و غمگینم

تـ ... ـو هم برگردون آغوشت که مـ ـن محتاج تسکینم

به مـ ـن برگردون حسی که گرفتی از دلم ناگه

دارم شک می کنم حتی ما با هم بوده ایم یا نه

یه کاری کن مـ ـن مُرده دوباره زنده شم در تـ ... ـو

عزیزم کار سختی نیست فقط یک لحظه پیدا شو

فـــقـــط یک لحظه پیدا شـــو

فـــقـــط یک لحظه پیدا شـــو

خواننده.محسن یاحقی.به من برگردون

/ 58 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شفیق

تنهایی یعنی من یه موبایل دارم که صدای زنگش رو یادم نمیاد

شفیق

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

شفیق

شاید آن روز که رفتم یاد تنهایی کنی / من همان تنهایی ام ، یادت نره یادم کنی . . .

شفیق

نرو دستم به دامانت / نگو دیگر می آیی که میمیرم غریبانه امان از درد تنهایی . . .

شفیق

چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است . . . دکتر علی شریعتی

شفیق

تو برو پیچک من ، فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن رو پیشانی من چیزی نیست ، غیر یک قصه پر از بی کسی و تنهایی . . .

َشکیبا

یک لحظه زندگی تو از دست می رود وقتی کسی که هستی تو است ، می رود شاید که اندکی بنشیند کنار تو اما کسی که بار سفر بست ، می رود

َشکیبا

من خدارادارم کوله بارم بردوش شفری تاته تنهایی محض... هرکجالرزیدی هرکجاترسیدی فقط آرام بگو من خدارادارم....

َشکیبا

گاهی اینکه صبح ها دلت نمی خواد بیدار بشی همیشه نشونه ی تنبلی نیست! خسته ای از زندگی نمی خوای قبول کنی که یک روزِ دیگه شروع شده . . .

a lone daughter

زیاد فرقی نکرده … خودِخودشه فقط اونی که داره باهاش قدم میزنه ” من ” نیستم . . .