بـنـویـسـمـــ

بـنـویـسـمــ از نگات یا که دلـ♥ـتنگ بشم

طرح چشماتـ ... ـو همش رو کاغذا می کِشم

بـنـویـسـمــ از صـدات یا که خامـوش بشم

از لحظه هات گذر کنم یا که فراموش بشم

بازم پریشون شدم ولی تـ ... ـو باز نیومدی

چه جوری اون لحظه ی تلخ تـ ... ـو حرف رفتنو زدی

دوباره فکـــر بودنت دنیامــــو رنگــی می کنه

ترانه هامو هم ببین به این قشنگی می کنه

بـنـویـسـمــ از دلـ♥ـم یا کــه داغـــون بشم

بـنـویـسـمــ از تـ ... ـو یا یه غزل خون بشم

دلـ♥ مـ ـن به خاطرات ، داره راضی می شه

اونـی که مـــونده بـرنـده توی بـازی می شه

خواننده.مسعودسعیدی.بنویسمـ

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

/ 33 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهاد

چقدر سخته وقتی آدم نیمه گم شدشو پیدا میکنه ببینه ... اون کامله .... ... ... ...

فرهاد

یک استکان چای داغ مهمان منی کنار پنجره بخار گرفته وقت تنهایی ات نوش جان! چای وفاداری من همیشه تازه دم است . . .

آریایی

دست بردارم از این عشق و .... به اندوه سفر های غریب، و به تصویر سکوتی که به عریانی شب میماند ... تَن نَهم، تا که ندانی روزی .... در دلم وسوسه ی داشتنت شعله بر پنبه ی رویایم زد .

الهه

روزیتان ضمانت شده و مامور به کردارید؛پس مبادا آنچه ضمانت شده،مهمتر ازچیزی باشد که به آن مامورید.

الهه

تمام نا تمام نمی دونم چجور بگم یه حس بد تو قلبمه یه بغض صد ساله دارم منتظره شکستنه این روزا دل داد میزنه بی خودی فریاد میزنه میخواد بگه خسته شده گاهی به دریا میزنه تمومه نا تمومه من بسه دیگه تو ام برو تمومه نا تمومه

الهه

مــــی‌ گــــویــنــد ســـــاده ام.... مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک جمـــــلـــه یـــک لبـــــخـنـــد بــه بــازی‌ میـــــگیــــری مــــــی‌‌گـــــوینــــد تـــرفنــد‌هـــایت، شـــیطنـــت هــــایت و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم مــــــی‌‌گویند ســــاده‌ام.... اما تـــــو این را باور نکن‌ مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم، همیـــــــــن!!!! و آنــــها ایــــن را نمـــــــی‌‌فــــهمنــــد...

a lone daughter

به جان ثانیه هایی که درفراق چشمانت میگذرند....دل کوچکم تنگ نگاه توست...

الهه

زندگی یعنی ناخواسته به دنیا آمدن مخفیانه گریستن دیوانه از عشق ورزیدن و عاقبت در حسرت آنچه دل می خواهد ومنطق نمی پذیرد سوختن

الهه

چه مهمانان بي دردسري هستند مرده گان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند و نه به حرفي دلي را آلوده! تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت...

مهرداد

بت ها شکستنی اند و باورها ماندنی؛ و چه ساده بود ابراهیم نبی ...