خداحافظِ تـ ... ـو ...

 پر از یاده تـ ... ـو پُره خاطره

 چشام هر شب از نبودت پُره

اگه قلبه مـ ـن واست می زنه

اگه بی چشات دلم می شکنه

خداحافظِ تـ ... ـو با اینکه هنوزم می میرم برات

خداحافظِ تـ ... ـو می سوزوندم آتیشه خاطرات

خداحافظِ تـ ... ـو تا قلبم به تنهایی عادت کنه

تا اشکم به چشمام خیانت کنه

خداحافظِ تـ ... ـو خداحافظِ تـ ... ـو

قرارمون نبود تنها بری تـ ... ـو

قرارمون نبود بی تـ ... ـو بمونم

قرارمون نبود فاصلـ ــ ـه باشه

قرارمون نبود بی تـ ... ـو بخونم

خواننده.امین رستمی.خداحافظ تو

/ 73 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شکیبا

آدم ها لالت مي کنند ؛ بعد هي مي پرسند : چرا حرف نمي زني ؟! اين خنده دار ترين نمايشنامه ي دنياست ... !

شفیق

اعصابم این روزها عین بیسکویت شده … از اون بیسکویت هایی که یک هفته میمونه ته کیفت ، که یادت میره بخوریش … همون ته له میشه ، خورد میشه ، پوووووودر میشه !

شفیق

نــــامــــردهــــا … “چـــــند بُـغــض ؟ ” بـه یــک گــــلو …!؟

شفیق

دلم را می پیچم لای پتو شاید سرما نخورد از بس که رفتار این روز هایت سرد است …

شفیق

یـا دیـوار هـاے مـا مـوش نـدارنـد یـا مـوش هـا کـر شـده انـد ، و نـمـے شـنـونـد صـدای نـالـه هـاے پـر از بـغـضـم را . . مـوش هـم مـوش هـاے قـدیـم . .

شفیق

می گویند : شاد بنویس … نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد… اما با چشمهای ِ خیس … !!

شفیق

من بر چشمانم پارچه ای سیاه خواهم بست تا هیچ چیز را نبینم نه شکنجه را و نه چراغها را تنها صدایشان را خواهم شنید و هر چه را که بشنوم لب باز نخواهم کرد چرا که دهانم بوی مرگ می دهد

a lone daughter

بس کن ساعت… دیگـر خستـه شده ام… آره مَن کم آورده ام…. خودم میدآنم که نیست… اینقدر بآ بودنت نبودنش رآ به رخم نکش

a lone daughter

آنـــقدر نـفس مـی کــشم … تـــا، تمـــام شـود.. همـه ی آن “هوایی” کـه، ســـراغ ِ تـــو را مـی گــــیـرد …

هانيه

دل آدم گاهی چه گرم می شود .... به یک " هستـــــــــــــــــــــم " ؛ به یک " نتــــــــــــــــــــــــرس " ، به یک " نـــــــــــــــــــــــوازش " ! به یک " آغـــــــــــــــــــــــوش'' ... !