پایان بی آغاز

قصه ی عشق

روی بخار شیشه ی دلم نوشتم بی تو هرگز که تویی تو سرنوشتم

آروم آروم قطره ی اشکی چکید و قصه گوی غربت و دلواپسی شد

قاصدک باز از در خونه گذشته اما باز بی خبر از تو


از این طلسم بی کسی دلم گرفته

آسمونم بی تو رنگ غم گرفته

ناشناسم من توی شهر نگاهت

دل هنوزم منتظر مونده به راهت

اما بازم می دونم خواب و خیاله

اینکه تو برگردی دوباره

همیشه دستام تشنه ی دست تو بوده

سهم چشمام این شبای تیره بوده

قلب تو از عشق من یه دنیا دوره

راه عشقم چه غریب و بی عبوره

اما من تا آخر این جاده ی غم

قصه ی عشق و می خونم

دیشب یه بغض کوچولو غربت گریمو شکست

پشت سکوت سرد آخه چطور قصه به دل نشست

چرا چرا پیشم نمی مونی چرا از عشق نمی خونی

گمونم دشمن عشقی که دردمو نمی دونی

اینو بدون خورشید قلبم بی تو اسیره

کاشکی می دونستی بدونه تو دلم می گیره

به هوای دوری تو خیلی غصه اش می گیره

خنده پشت غم دوری وقتی تو رو نبینه

تو باغچه ی خشکیده ی قلبم گلت اسیره

یه روزی می رسی از را ه می بینی داره می میره

بی تو طاقت ندارم می دونی چی می کشم

تو تنهاییام دور خودم خط می کشم

شب و روزمو با خاطراتت سر می کنم

می گذرم از خودمو به یادت صبر می کنم

ببین امیر(...) تنهاست همش تو درد و غمهاست

همش تو خواب و رویاست بی تو غریب و تنهاست

تو آسمونه چشم تو پر از ستاره

اما این غم تو شب من موندگاره

من اسیر عکس ماه روی آبم

اما اون از من چه دوره

تمومه شعرام رنگ تلخ انتظاره

دیگه این دل قصه ی تازه نداره

می نویسم تا قیامت این دل من پای عشقت موندگاره

خواننده.امیرفنسر.پیام ازی

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۸ ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ توسط off daughter نظرات ()