پایان بی آغاز

باید کاری کنی ...

  دلم تنگه مثه ابرای تیره

تو یه حسی مثه زندون اسیره

تـ ... ـو از احساس مـ ـن چیزی نمیدونی

که داری بیخودی مـ ـنو می رنجونی

یه امشب جای مـ ـن باش جای اونی که چشماش

به در خشک شد ولی عشقش نیومد

یه امشب همسفر باش مثه مـ ـن در به در باش

جای اون که به دنیا پُشته پا زد

باید کاری کنی آروم بگیرم

باید یک لحظه دستاتو بگیرم

باید برگردی امشب باز به این خونه

باید این لحظه ها یادت بمونه

یه امشب ماله من باش ماله مَردی که دستـاش

به جز دسته تو همراهی نداره

بذار یادت بیارم چجوری بی قرارم

دله مـ ـن غیر تـ ... ـو راهی نداره

مـ ـن از تـ ... ـو یاد گرفتم تمامه زندیگیمو

حالا با کی بگم این قصه ی وابستگیمو؟

رو دوشه کی بذارم یه دنیا خستگیمو؟

باید کاری کنی تـ ... ـو که باز مثله قدیما

به هم خیره بشن چشمای خیس و اشکیه ما

همین امشب که تنهام باید برگردی اینجا

خواننده.مرتضی پاشایی.بایدکاری کنی

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/۱٧ ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ توسط off daughter نظرات ()